پدر ها در جبهه ها با مرگ می جنگیدندمادر ها در خانه ها با زندگی گوش های ما نت های آژیر خطر را خوب میشناختو ما با همین موسیقی توی کوچه ها لی لی می رقصیدیممادرانمان جای ایستادن پای آینهدر صف های گوشت و برنج کوپنی می ایستادندو آغوششان جای عطرهای فرانسویبوی غذای گرم می دادو سینه و باسنشان راحاملگی های چهار و پنج و شش باره ، پروتز می کرد.سرخی لبهای مادرانمان را ” حرمت خون شهدا ” سپید می کردو سپیدی تنشان راسیاهی چادر ها پنهانبه دنیا که قدم گذاشتیم ، ” سیاه “ رنگ زنانگی بودو ” زشت ” وصف زنانگیو “اشک ”
برچسب:
نویسنده: مهران شمس
برچسب:
نویسنده: مهران شمس