خرید بک لینک
پدر ها در جبهه ها با مرگ می جنگیدندمادر ها در خانه ها با زندگی گوش های ما نت های آژیر خطر را خوب میشناختو ما با همین موسیقی توی کوچه ها لی لی می رقصیدیممادرانمان جای ایستادن پای آینهدر صف های گوشت و برنج کوپنی می ایستادندو آغوششان جای عطرهای فرانسویبوی غذای گرم می دادو سینه و باسنشان راحاملگی های چهار و پنج و شش باره ، پروتز می کرد.سرخی لبهای مادرانمان را ” حرمت خون شهدا ” سپید می کردو سپیدی تنشان راسیاهی چادر ها پنهانبه دنیا که قدم گذاشتیم ، ” سیاه “‌‌ رنگ زنانگی بودو ” زشت ” وصف زنانگیو “اشک ”

برچسب: نویسنده: مهران شمس تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 8:30

خدایا صدای من رو نه.....صدای اونهایی که پیش تو ابرو دارند رو بشنو و به من رحم کن....یا غیاث المستغیثین!خدایا بودن تو را باور داریم و این باور همه چیز ماست!نه تو را دیده ایم و نه صدایت را شنیده ایم!فقط به پیامی که با پیامبرت برایمان فرستادی ایمان آوردیم و همه چیزمان همان ایمان هست و تمام!خدایا تو مارا ببین و صدایمان را بشنو و پیاممان را نفرستاده بخوان که تو قادر مطلق هستی و ما ناتوان مطلق!خدایا راضی مشو که عزیزان و دوستان ما در غربت وطن گرفتار و اندوهناک باشند و چون تو خدایی داشته باشند!!!آمین یا

برچسب: نویسنده: مهران شمس تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 8:30

صفحه بندی